بیوگرافی سردار قاسم سلیمانی

 بیوگرافی سردار سلیمانی

  • نام :قاسم
  • نام خانوادگی :سلیمانی
  • تاریخ تولد :20 اسفند 1335 در کرمان
  • درجه :سپهبد)یک درجه اعطایی بعد شهادت)
  • تاریخ شهادت :13 دی 1398 در بغداد

 

قاسم سلیمانی در سال ۱۳۳۵ در روستای قنات ملک که روستایی کوهستانی با ساختاری طایفه‌ای بود، واقع در شهرستان رابر، از توابع کرمان زاده شد.

در نوجوانی به کار بنایی مشغول بود و در سالهای ابتدای جوانی، از پیمانکاران سازمان آب کرمان بشمار میآمد، که پس از انقلاب ۱۳۵۷ و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به این نهاد پیوست.

جنگ ایران و عراق

سلیمانی پس از وقوع انقلاب، در حین ادامه فعالیت در سازمان آب کرمان، به عضویتِ مجموعه‌ای بنام سپاه افتخاری درآمد.

 وی در ابتدای جنگ ایران و عراق گردانی متشکل از نیروهای رزمی کرمان را تشکیل داد که کمی بعد به تیپ زرهی و نهایتاً به لشکر ۴۱ ثارالله تبدیل شد. او از ابتدای تشکیل این لشکر در سال ۱۳۶۱ تا رفتن به نیروی قدس در سال ۱۳۷۶ فرمانده این لشکر بود و در بسیاری از عملیاتهای سپاه در جنگ نقش کلیدی داشت.

سلیمانی از فرماندهان عملیات‌های والفجر هشت، کربلای چهار و کربلای پنج بود.

 

دوران پس از جنگ

         با پایان یافتن جنگ ایران و عراق در ۱۳۶۷ ه‍. ش، لشکر ۴۱ ثارالله به فرماندهی سلیمانی به کرمان بازگشت و درگیر جنگ با اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر شد، که از مرزهای شرقی کشور هدایت می‌شدند. قاسم سلیمانی تا هنگام انتصاب به فرماندهی سپاه قدس، این سمت را عهده‌دار بودند.

     حاج قاسم شده بود فرمانده سپاه کرمان و فرمانده قرارگاه شرق. امنیت را به جنوب شرقی کشور  برگرداند. بلوچ‌ها خاطره خوشی از او دارند. برای ریشه کن سازی مواد مخدر در کشور برای قاچاقچیان، کارآفرینی کرد. جیرفت کرمان نمایی از همت او را شاهد بود. فکرش بکر بود و با تدبیر پیش می‌رفت. حالا او در سپاه، زبانزد شده بود ولی او همچنان قاسم زمان جنگ بود.

       حاج قاسم سلیمانی در سال ۱۳۷۶، همزمان با اوج‌گیری طالبان در افغانستان، به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد

         ایشان  با تجربه‌ای که از جنگ داخلی کردستان داشتند، گزینه ای مناسب بودند، چون بنا بود در افغانستانِ عصر طالبان که درگیر جنگ‌های داخلی بود، وارد عمل شود. از همه مهم‌تر این‌که حاج قاسم در هشت سال جنگ با عراق و نیز مبارزه با باندهای مواد مخدر در مناطق مرزی ایران و افغانستان تا پیش از انتصابش به فرماندهی سپاه قدس، تجربه زیادی اندوخته بود

حاج قاسم خیلی شجاع بود. دورانی که در قرارگاه قدس حضور داشت، اشرار ۹۰ نفر از نیروی انتظامی را گروگان گرفتند و به ۷۰ کیلومتری مرز افغانستان و پاکستان بردند. حاج قاسم خیلی ناراحت شد و با نقشه و طرح‌ریزی و اطلاعات دقیق، به داخل مرز افغانستان و پاکستان نیرو برد و همه ۹۰ نفر را آزاد کرد و چندین پایگاه اشرار را هم با خاک یکسان کرد. اما همین حاج قاسم مرد صلح بود و دیدیم که برای اشرار در داخل کرمان و سایر مناطق امان‌نامه داد. همین اشرار در اثر رفتار خوب حاج قاسم به دامن انقلاب آمدند و خیلی از اینها که غلام و کنیز داشتند، آنها را آزاد کردند. وضعیت خوبی در منطقه مأموریتی قرارگاه قدس نبود، ولی حاجی وضعیت منطقه را به خصوص در کرمان بهبود بخشید. در نیروی قدس هم خیلی جدی بود، ولی با نیروهای مقاومت بسیار صمیمی.

واما مختصری از سپاه قدس:

نیروی قدس یا سپاه قدس نیروی ویژه و زیرشاخه‌ای از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محسوب می گردد که مسئول فعالیت‌های برون‌مرزی را بر عهده دارد. مأموریت اصلی نیروی قدس، سازماندهی و ترغیب نهضت های انقلابی اسلامی علیه نظام استبداد جهانی و صهیونیسم بین‌الملل و مقابله با شرایط ظالمانه علیه مسلمانان است.

مقام معظم رهبری در مورد وظایف و مأموریت های اصلی سپاه فرمودند: « به نظر من، سه مأموریت عمده براى سپاه وجود دارد که اینها را باید توجه کنند:

اول، دفاع مسلحانه از انقلاب و نظام اسلامى است که این، مأموریت محورى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى است.

دوم، سازماندهى و آموزش ارتش بیست میلیونى است. این ارتش که اول بار، امام عزیزمان در اولین ماههاى انقلاب بر زبان مبارکشان جارى کردند و از آن یاد نمودند، باید وجود خارجى پیدا کند. سخنان امام بزرگوار و فقید عزیز ما، نباید مثل امواجى در فضا گم بشود و بتدریج محو گردد. بعکس، این سخنان باید روزبه‌روز، به عمل نزدیکتر شود. نباید روزبه‌روز کم‌رنگ بشود؛ بلکه باید پُررنگتر بشود و تجسم و تبلور پیدا کند.

مأموریت سوم، همان چیزى است که امروز سپاه پاسداران در قالب سپاه قدس یا نیروى قدس، از آن یاد مى‌کند و امام بزرگوارمان تشکیل هسته‌هاى مردمى حزب‌اللَّه در سراسر جهان را یکى از آرزوهاى خود و یکى از دستورهاى کار آینده‌ى انقلاب اسلامى در سطح جهان قرار دادند. بى‌شک، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، در این مورد مأموریتى خواهد داشت. ما نمى‌گوییم به جایى لشکرکشى مى‌کنیم و در امور دیگران دخالت خواهیم کرد؛ اما مى‌گوییم که نیروى نظامىِ منظمِ انقلابىِ مجرّب در اولین کشورى که با انقلاب اسلامى پدید آمده است، یقیناً در قبال هسته‌هاى مسلح حزب‌اللَّه در سراسر جهان خالى از مسؤولیت نیست.

         سپاه قدس یکی از مولفه‌های اصلی امنیت ملی کشور محسوب می گردد زیرا از جهت نظامی در دنیای معاصر اینکه کشوری تنها محدود به مرزهای جغرافیایی خود در پی دفاع از امنیت ملی باشد، یک اشتباه استراتژیک است. هر قدر حضور فراسرزمینی نیروهای نظامی کشوری بیشتر باشد، مسلما امنیت ملی آن نیز بالاتر خواهد رفت. درباره امنیت ملی ایران عزیز نیز روشن است که در صورت امکان حضور پاسداران اسلام و انقلاب در هر زمان و مکانی که لازم باشد، دشمن همواره نگران است که در صورت حمله به حکومت اسلامی منافعش در دفاعی همه جانبه و فرامنطقه‌ای مورد تعرض قرار خواهد گرفت. این ترس نوعی بازدارندگی از اقدام علیه امنیت ملی ملت ایران فراهم می‌نماید که در راستای دستور قرآن کریم «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم و آخرین من دونهم لا تعلمونهم الله یعلمهم» (و شما ای مومنان در مقام مبارزه با آنها خود را مهیا کنید و هر چه در توان دارید، از نیروها و آلات جنگی و اسبان سواری برای تهدید دشمنان خدا و دشمنان خودتان، فراهم سازید تا دشمنان خدا و دشمنان خود ـ و کسان دیگری که شما نمی‌شناسید ولی خدا می‌شناسد ـ را بترسانید).(سوره انفال , آیه ۶۰)است. و استفاده از نیروی سپاه قدس یکی از این راهکارهاست .

           در دنیایی که آمریکا به خود اجازه می‌دهد در ۳۹ کشور جهان پایگاه‌های بزرگ نظامی اعم از زمینی و هوایی و دریایی و در ۱۴۰ کشور نیز ایستگاه‌های کوچک نظامی دایر کرده و تفنگداران نیروی دریایی شیطانی‌اش در بیش از ۵۸۰ پایگاه نظامی در سرتاسر دنیا با هدف اعلام شده حفظ منافع ایالات متحده امریکا حضور فیزیکی داشته باشند، به چه دلیل سپاه قدس ایران اسلامی حق حضور در دیگر نقاط دنیا جهت دفاع از منافع ملت ایران را نداشته باشد؟

 با توجه به جایگاه ونقش سپاه قدس در بیداری و هدایت نهضت های آزادی بخش و اسلامی و مقابله با سیاست های استعماری استکبار جهانی و به ویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی و خنثی نمودن توطئه های آنان در سطح منطقه ای وفرا منطقه ای، طبیعی است که این نیرو همچون خاری در چشم دشمنان بوده و سد راه اهداف آنان تلقی گردد از این رو شاهد شدید ترین حملات علیه این نیرو هستیم و این نیرو همواره در نوک پیکان دشمنی استکبار جهانی بوده است و در این راستا شایعات و تهمت های ناروایی را نسبت به این نیرو وارد می نمایند که از مهمترین آنها برچسب تروریست بودن و اقدامات تروریستی توسط این نیرو است در حالی که اقدامات این نیرو بیش از آنکه جنبه نظامی داشته باشد , در حوزه فکری و آگاهی بخشی وبصیرت افزایی نهضت های اسلامی است و جمهوری اسلامی بر اساس فرهنگ دینی حاکم برآن خود را موظف به حمایت از همه مظلومان و مستضعفان می داند و در برابر نظام سلطه ایستادگی می نماید و نظام اسلامی نشان داده است که بر اصول انسانی همواره پا برجا بوده و بر خلاف اصول اسلامی و انسانی گام بر نمی دارد و خود بیشترین آسیب و صدمات را از تروریسم دیده است وارد نمودن چنین اتهاماتی آن هم از سوی کشورهایی که خود حامی تروریسم بوده و دستشان به خون انسان های بی گناه آلوده است , گویای سست و بی پایه بودن این اتهامات است اما براستی چرا دشمنان ایران اسلامی از نیروی قدس می ترسند؟

تمرکز آمریکا بر نیروی قدس سپاه و شخص سردار قاسم سلیمانی یکباره علنی شده، ولی مطلقا یکباره بوجود نیامده است. بیش از یک دهه است که آمریکایی ها از نیروی قدس می ترسند و این ترس خود را به روش های مختلف ابراز کرده اند. بویژه از زمانی که آمریکا پس از سال ۲۰۰۱ قدم به منطقه گذاشت و دو کشور عراق و افغانستان را اشغال کرد، مزه رویارویی با نیروی قدس را به عمیق ترین و واقعی ترین شکل ممکن چشیده است. شاید حدود یک دهه طول کشید تا آمریکا حریف اصلی خود در منطقه را شناخت. درک آمریکا از آنچه قدرت منطقه ای ایران خوانده می شود، عمدتا -اگر نگوییم در همه موارد- مبتنی بر تجربه رویارویی با نیروی قدس است.

 

 

 بدون شک، روزی که حدود یک دهه پیش، آمریکایی ها تصمیم به آغاز حضور نظامی گسترده در منطقه گرفتند به هیچ وجه نمی توانستند تصور کنند که با چه نیرویی مواجه خواهند شد و هماورد اصلی آنها کیست. آمریکایی ها منطقه خاورمیانه را فضایی گشوده و خالی از رقیب می دیدند که بهتر است به جای کنترل از راه دور، مستقیما در آن حضور پیدا کرده و اداره اش کنند. حالا، بعد از ده سال، درک آمریکایی ها از محدودیت های عملیاتی، گفتمانی، اطلاعاتی و سیاسی شان در منطقه کاملا واقعی شده و تنها چاره ای که پیش روی خود می بینند این است که بار کنند و از منطقه بروند.

شاید بسیاری ندانند، اما این حقیقتی بسیار مهم و گریزناپذیر است که نیروی قدس سپاه و شخص حاج قاسم سلیمانی، در خالی کردن باد نخوت ماشین جنگی آمریکا درون منطقه خاورمیانه یکی از برجسته ترین نقش ها را داشته است.

برخلاف آنچه آمریکایی ها تصور می کنند،  نیروی قدس بسیار بیش از آنکه یک نیروی عملیاتی زبده باشد- که هست- یک تفکر است، تفکری که مرز نمی شناسد و کلیدواژه ها و گزاره هایی را با خود حمل می کند که مستقیما با بنیادی ترین ارزش ها و روش های تمدن غربی در تضاد و درگیری دائم است.ترس از نیروی قدس در وهله اول ترس از نیروی برانگیزاننده و سازش ناپذیر اسلام انقلابی است.

           برخلاف آنچه ذهن علیل آمریکایی تصور می کند کار اصلی نیروی قدس تجهیز تسلیحاتی و عملیات ویژه اطلاعاتی نیست. کار اصلی نیروی قدس آن است که به مسلمانان یادآوری کند، آیینی که با کفر و ظلم سازش می کند و قلت عدد را دلیل کافی برای بی عملی و گام ننهادن در راه مبارزه می داند، اسلام نیست. اسلام حقیقی در اصل، بر مبارزه با شرک بنا شده و امروز بزرگترین شرک تن دادن به سلطه آمریکا و صهیونیست هاست.

آنچه امروز آمریکا را در منطقه زمین گیر کرده و در حال اخراج همیشگی آن از دیار مسلمین است، ترس از موشک های حماس و چریک های حزب الله نیست، بلکه ترس از آن تفکری است که ۳۰ مبارز حزب الله را در روستای عیت الشعب لبنان ۳۳ روز در محاصره کامل چنان با انگیزه نگه داشت که این روستا – در چند صد متری مرز لبنان- تا روز آخر جنگ سقوط نکرد. هر وقت آمریکایی ها فهمیدند که راز آن مقاومت چه بود، نیروی قدس و حاج قاسم سلیمانی و سید حسن نصرالله را هم شناخته اند.

در مرحله بعد، ترس از نیروی قدس، اعتراف به نفرت فراگیر در منطقه خاورمیانه از رژیم غاصب، جنایتکار و منحوس اسراییل است. مبارزه با اسراییل و به دنبال آن درگیر شدن با همه آنچه در منطقه بوی آمریکا می دهد، موتور محرکه اصلی اسلام انقلابی در منطقه است.این نکته ای است که اداره کنندگان کاخ سفید تا پیش از آغاز انقلاب های اسلامی در منطقه هیچ درکی از آن نداشتند.

حکومت به ظاهر استوار دیکتاتورها بدل به حجابی پیش چشم غربی ها شده بود که اجازه نمی داد عمق نفرت ریشه دوانده از اسراییل و آمریکا در جان های این مردم را ببینند. هنر نیروی قدس این بود که در تمام آن سال هایی که آمریکا تصور می کرد مبارک و بن علی و ملک عبدالله منطقه را در قبضه قدرت آمریکا نگه داشته و آن را به مکانی امن برای اسراییل تبدیل کرده اند، آتش مبارزه با صهیونیست ها را در دل های مومنان نه فقط روشن نگاه داشت بلکه هر روز بر شدت و شعله آن افزود تا جایی که اکنون زبانه های آن آتش گر گرفته، در حال سوختن دودمان آمریکا در منطقه است. هر وقت آمریکا توانست راز نفرت گسترده از اسراییل در منطقه را دریابد، سر محبوبیت و موفقیت قاسم سلیمانی و مردانش را هم خواهد فهمید.

در گام سوم، ترس از نیروی قدس، ترس از بسط الگوی انقلاب اسلامی است. حاج قاسم سلیمانی زمانی در یکی از معدود اظهارنظرهای آشکارش گفته بود “ملت ایران تنها ملتی در جهان است که لیاقت شکست تاریخی آمریکا را دارد”. حدود ۵ سال پیش که این جمله از قول حاج قاسم نقل شد بسیاری آن را یک آرزوی بزرگ، شیرین و البته دور دانستند. امروز چطور؟ امروز که نتانیاهو هم از بیخ گوش خود صدای امام خمینی(ره) را می شنود و رابرت گیتس می گوید درگیر شدن با ایران به معنای آن است که فردا آمریکا ناچار باشد درون خاک خود با فرزندان انقلاب ایران بجنگد، آیا باز هم می توان گفت که جمله حاج قاسم بیان یک آرزوی دور بوده است؟ آمریکایی ها می دانند بزرگترین و راهبردی ترین مشکلشان در آینده این است که چگونه با روند بازگشت اسلام سیاسی به منطقه مواجه شوند. آنچه این مسئله را سهمگین تر می کند این است که آمریکایی ها دریافته اند بازگشت اسلام سیاسی و تلفیق دین و حکومت در منطقه هیچ معنایی جز بسط الگوی ایران ندارد و ایران تنها کشوری در جهان است که تلفیق موفق و کارآمد دین و حکومت در آن شکل گرفته و تجربه شده است و مهمترین محصول آن تجربه هم همان است که قاسم سلیمانی گفت: ایران آمریکا را در منطقه سر جای خود نشانده است.

بله، نیروی قدس مبارزان در منطقه را مسلح می کند اما نه به سلاح، بلکه به تفکری که هزاران بار برنده تر از هر سلاحی است. حاج قاسم به کسی در منطقه اسلحه نداده است. نیازی به این کار نیست. او به مبارزان منطقه آموخته که چگونه فکر کنند تا از دل آن کاری ترین ایده ها برای ضربه زدن به پیکره استکبار بیرون بیاید. این بزرگترین سلاح ممکن است. هر زمان آمریکایی ها راز بازگشت اسلام سیاسی به منطقه را دریافتند، نیروی قدس را هم شناخته اند.

چهارمین نکته این است که ترس از نیروی قدس به معنای ترس از غلبه رفتار ایدئولوژیک بر رفتار پراگماتیک است. آمریکایی ها بهتر از هر کسی در این جهان، معنای این جمله را می فهمند. دو پرونده را در نظر بگیرید؛ یکی پرونده هسته ای در دوران دوم خرداد و دیگری پرونده عراق. یکی را پراگمات ها اداره کردند و دیگری را شاگردان حاج قاسم؛ مردان آفتاب سوخته ای که کوره راه های کوه و بیابان را بهتر از محلات شیک و چشم فریب شهرها می شناسند.کدام پرونده بهتر اداره شد؟ هر وقت آمریکایی ها جواب این سوال را دانستند، نیروی قدس را هم شناخته اند.

و آخر از همه ….

ترس از نیروی قدس، هراس از بی معنا شدن مرزهاست.  قدس به مومنان یاد می دهد به جای ماندن در خانه خود، در خانه دشمن با او بجنگند. آمریکا شاید تا همین اواخر این موضوع را جدی نمی گرفت اما حالا که از قلب نیویورک هم صدای مرگ بر اسراییل می شنود، باید فهمیده باشد که معنای «عملیات برون مرزی» چیست.

هر وقت آمریکایی ها فهمیدند که نفرت از اسراییل چگونه به نیویورک رسیده الگوی عمل نیروی قدس در خاورمیانه را هم کشف خواهند کرد.

این نوشته فقط یک مقدمه است. هر کس بخواهد درباره نیروی قدس سخن بگوید -امر مبارکی که ظاهرا باب آن باز شده- باید عمیقا در یک مفهوم دیگر یعنی مفهوم شهادت طلبی هم تامل کرده باشد. آمریکایی ها البته می دانند این حرف یعنی چه، چرا که احتمالا تحلیلگرانشان به آنها گفته اند که تقریبا همه اظهارنظرهای منتشر شده حاج قاسم سلیمانی مربوط به مجالس بزرگداشت شهداست، مجالسی که اهلش می گوید حاج قاسم دعوت به هیچ کدام از آنها را رد نمی کند و کلام اول و آخرش این است که: «دعا کنید جا نمانم». هر وقت آمریکایی ها راز عشق حاج قاسم به احمد کاظمی را فهمیدند، نیروی قدس را هم شناخته اند.

خلاصه کنیم؛

ترس از نیروی قدس، هراس از بهترین و دلیرترین مردان ایران است که در گمنامی محض، در خطرناک ترین حوزه های ماموریتی و برای کمک به مردمی که جز بیان رنج های خود چیزی برای عرضه به آنها ندارند و فقط با هدف گسترش اسلام، سر از پا نمی شناسند. مفهومی چنین عمیق و بزرگ آیا در ذهن های کوچک و دیجیتالیزه شده آمریکایی ها جا می شود؟

“در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند و در راه او شربت شهادت نوشیدند، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. ” (سوره احزاب آیه ۲۳)

فرماندهی تا نابودی داعش

سردار قاسم سلیمانی از فرماندهان مبارزه علیه داعش در عراق و سوریه است. داعش گروهی سلفی بود كه پس از سقوط صدام در عراق و خلاء قدرت در این منطقه، پدید آمد. ایران برای حفظ امنیت و كنترل منطقه، مبارزه با این گروه را آغاز كرد. با توطئه جدید غرب و پشتیبانی مالی كشورهایی مانند عربستان سعودی، كه به شكل‌گیری گروهك‌های تروریستی تكفیری اعم از داعش و جبهه‌النصرة در منطقه انجامید، قاسم سلیمانی با درخواست رسمی دولت ‌های سوریه و عراق، ماموریتی تازه یافت و آن هم مقابله با این تهدیدات در دو كشور عراق و سوریه بود. در عراق «حشد الشعبی» و در سوریه «بسیج مردمی» را شكل داد و با كمك آنها و هدایت و مشاوره نیروی قدس سپاه، طی ۶ سال، بساط تروریست‌ها در این دو كشور تقریبا جمع شد. به این دو كشور رفتند، مانع سقوط دمشق و بغداد شدند و هم او بود كه با سفر به مسكو، نقش بسزایی در همراه كردن روسیه و پوتین برای ورود به میدان نبرد سوریه داشت. شاید یكی از اهداف اصلی دشمنان برای سقوط سوریه، قطع كردن ارتباط ایران و حزب‌الله لبنان بود ولی با شكست داعش و نقش آفرینی نیروی قدس در سوریه و عراق، یك حلقه مستحكم به نام حلقه مقاومت تشكیل شد و زنجیره ایران، عراق، سوریه و لبنان و فلسطین را به هم متصل كرد. جای تردید نیست كه این موضوع خلاف خواست آمریكا و اسرائیل است ولی با فرماندهی «قاسم سلیمانی» در عمق میدان و تشكیل بسیج مردمی در سوریه و عراق این موضوع به واقعیت بدل گشت و اتحادی از جنس پاسداران، فاطمیون، زینبیون، حیدریون و… ایجاد كرد. نقش بی‌بدیل سردار سلیمانی در مدیریت منطقه و مقابله با دشمنان، القابی چون «شبح فرمانده»، «قدرتمندترین فرد خاورمیانه» و «كابوس اسرائیل» را از سوی آمریكایی ‌ها و اسرائیلی ‌ها، برای او به دنبال داشته است.

 

واما مختصری از داعش و جنایات این فرقه ذاله وهابی …..

نام‌های تاریخی

داعش از زمان تأسیسش در سال ۱۹۹۹ توسط فردی اردنی به نام ابومصعب الزرقاوی به عنوان جماعت توحید و جهاد نام‌های گوناگونی داشته‌است.  وقتی الزرقاوی در سال ۲۰۰۴، با اسامه بن لادن بیعت کرد، نام گروه را بار دیگر به سازمان قاعده الجهاد فی بلاد الرافضین که بیشتر با نام القاعده در عراق شناخته می‌شد، عوض کرد.  گرچه این گروه هرگز خود را القاعده در عراق نخواند، این نام سال‌ها به عنوان نام غیررسمی آن بر جای ماند.

نام کنونی

در آوریل ۲۰۱۳، این گروه که به سوریه گسترش یافته بود، نام الدوله الاسلامیه فی العراق و الشام را اختیار کرد؛ که در آن منظور از شام، شامات یا سوریه بزرگ است.

نام مخفف داعش به گستردگی از سوی مخالفین عرب زبان این گروه به کار می‌رود،  با این حال تا حدی به این دلیل که شبیه واژه عربی دائس و داهش است که معانی منفی دارند، تحقیرآمیز است.  بدین دلیل، داعش در نواحی تحت کنترل خود استفاده از واژه مخفف، یعنی داعش را مستوجب مجازات با شلاق  یا بریدن زبان می‌دانست.

ایدئولوژی داعش

داعش در واقع ادامه تشکیلاتی یک گروه از سلفی‌های جهادی در عراق به رهبری ابومصعب زرقاوی بود. زرقاوی جزو القاعده بود و در سال ۲۰۰۶ در عراق کشته شد. او در اعلامیه‌های خود همواره به فتواهای ابن تیمیه استناد می‌کرد. بغدادی نیز خود را پیرو ابن تیمیه می‌دانست. ابن تیمیه پدر معنوی همه گروهای جهادی است. او با مرجعیت عقل به کلی مخالف بود مگر اینکه در راستای تأیید نقل و احادیث باشد. او هرگونه تعامل با کفار و مشرکین را حرام می‌دانست. او همچنین تفکرات اسلامی شیعیان را مردود و آن‌ها را کافر می‌دانست. گروه‌های جهادی، برپایی حکومت دینی و اجرای شریعت اسلامی را وظیفه شرعی خود می‌دانند.  داعش بخاطر تفسیر و قرائت وهابیت از اسلام و خشونت‌گرایی ضد شیعیان و مسیحیان  معروف بود و به همین دلایل با دیگر گروه‌های اسلام‌گرای سلفی ازجمله جبهه النصره شاخه رسمی القاعده در سوریه نیز درگیر جنگ شد. اولین بار در فوریه ۲۰۱۴ بود که ایمن الظواهری، رهبر القاعده به‌طور رسمی هر گونه انتساب این گروه به القاعده را رد کرد.

داعش در شهرهای تحت سلطه خود از جمله رقه سوریه، قوانین سخت را اجرا می‌کرد. دستان دزدها در ملاء عام قطع می‌شد، هر روز اعدام‌های گروهی در خیابان رخ می‌داد و زن‌ها حتی اجازه  مراجعه به پزشک نداشتند. داعش در سوریه بلافاصله دفاتری با عنوان «حسبه» راه‌اندازی کرد تا بر اجرای شریعت اسلام نظارت کنند. دفاتر دیگری هم با نام «دعوا» راه‌اندازی شد تا ایدئولوژی داعش را تبیین و تبلیغ کند. نیروهای این گروه، عکسی را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند که نشان می‌داد داعش افرادی را که در مناطق تحت کنترل آن‌ها در سوریه روزه‌خواری کردند، در ملاء عام شلاق زدند. این گروه، هرگونه تجارت ساکنان شهرهای تحت کنترل خود بدون اجازه و کنترل داعش را ممنوع اعلام کرد. در راستای مقرراتی که این گروه برای نحوه  حجاب اسلامی و لباس زنان وضع کرد، زنان موصل را تهدید کرد در صورت عدم رعایت حجاب کامل و نپوشاندن تمام صورت خود، به شدت مجازات خواهند شد.

منابع مالی داعش

وزارت خزانه‌داری آمریکا برآورده کرده که در سال ۲۰۱۴ داعش حدود ۱۰۰ میلیون دلار نفت خام و محصولات پتروشیمی به واسطه‌ها فروخته که آن‌ها هم آن را به آمریکا وترکیه قاچاق کرده‌اند یا به دولت سوریه فروخته‌اند. درآمد این گروه از طریق باج‌گیری برای آزادی گروگان‌ها هم در این سال دست‌کم ۲۰ میلیون دلار برآورد شده‌است. همچنین مالیات‌ها و عوارضی که از مردم ساکن در مناطق تحت کنترل حکومت اسلامی گرفته می‌شد منبع درآمد دیگری برای این گروه بود. دولت اسلامی از حمله به بانک‌ها، غارت و فروش عتیقه، و فروش یا نظارت بر فروش دام و غله هم پول درمی‌آورد. همچنین با دریافت جزیه از مسیحیانی که در این مناطق زندگی می‌کردند و ربودن و فروختن دختران و زنان به‌عنوان برده جنسی هم پول درمی‌آورد. هزاران زن و دختر عضو اقلیت مذهبی ایزدی بعد از تصرف سنجار در شمال عراق برده شدند و در بازار به فروش رسیدند 

در کلیپ زیر قسمتی از ویدئو جدا کردن زنان ایزدی از خانواده را  برای فروش در بازار بردگان  را مشاهده می فرمایید

 

 

ویدئو را مشاهده فرمایید .                                                       کلیپ شماره 6

 

رسانه‌های جمعی و تبلیغات

داعش هم‌زمان با تأسیس در سال ۲۰۰۶ «مؤسسه الفرقان» را بنیان نهاد که به تولید سی‌دی و دی‌وی‌دی، پوستر، کتابچه، تولیدات تبلیغاتی اینترنتی و بیانیه‌های رسمی گروه اقدام می‌کرد. بخش دیگر رسانه در دست مؤسسه «الاعتصام» بود که در مارس ۲۰۱۳ تأسیس شد. در اواخر سال ۲۰۱۴ نیز «مرکز الحیات» توسط داعش تأسیس شد که تولیدات خود را به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، روسی و فرانسوی برای مخاطبان غربی منتشر می‌کرد. حکومت اسلامی همچنین یک شبکه رادیویی به نام «البیان» را اداره می‌کرد که به زبان‌های عربی، انگلیسی و روسی فعالیت‌های گروه در عراق، سوریه لیبی را پوشش می‌داد  به گفته جیمز کامی مدیر اف‌بی‌آی «تبلیغات داعش به طرز عجیبی ماهرانه است. آن‌ها در چیزی حدود ۲۳ زبان تولید رسانه‌ای دارند

این گروه از اینترنت به عنوان ابزاری برای تبلیغ و پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کرد. مخصوصا برای پیشروی و حمله به مناطق  و تصرف، قبل از شروعملیات با انتشار ویدئو هایی از سر بریدن هاو آتش زدن و قتل های دسته جمعی مردان و حتی کودکان آن دیار مخصوصا شیعیان وفروش زنان و دختران،رعب و وحشت و جنگ روانی ایجاد کرده تا براحتی به منافع خود دست یابد و مردم از ترس، خانه و کاشانه خود را قبل از رسیدن داعش رها می کردند.

حساب‌های کاربری زیادی در شبکه‌های اجتماعی نظیر توئیتر و فیسبوک ادعا می‌کردند «نماینده داعش در عراق و سوریه» هستند و به منتشر کردن اخبار، تصاویر و فیلم‌های مرتبط با این گروه می‌پردازند که بعضاً به زبان‌هایی از جمله فرانسوی و انگلیسی بودند. البته این حساب‌ها به صورت رسمی از طرف داعش تأیید نشد. تعداد قابل توجهی از این پیام‌ها، از کشورهایی همچون کویت، عربستان سعودی و سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس منتشر شد. دولت عراق برای جلوگیری از تأثیر این تبلیغات در فضای مجازی، دسترسی به این شبکه‌های اجتماعی را محدود کرد

در ویدئو های زیر گوشه ای از جنایات داعش را مشاهده می فرمایید.

                               کلیپ شماره 7                                          کلیپ شماره 8                                                              

و اما …

                                        کلیپ شماره 9

حجت‌الاسلام و المسلمین علی شیرازی نماینده ولی‌فقیه در نیروی قدس سپاه پاسداران درباره حاج قاسم چنین می گوید:

در سال 1376 فرمانده نیروی قدس شد. در افغانستان حماسه آفرید. بارها تا نزدیک شهادت رفت. یک بار در فرودگاه طالبان به زمین نشست. زود متوجه شد خلبان اشتباه گرفته است. هواپیما با سرعت از زمین برخاست؛ اما حاج قاسم خم به ابرو نیاورد. ترس را محاصره کرده بود. عاشق شهادت؛ از مرگ سرخ استقبال می‌کرد.

در جنگ 33 روزه، چهل روز در لبنان ماند. پابه‌پای سیدحسن نصرالله سوخت و رفت. از درون آن جنگ، وحدت دو جبهه‌ای را بیرون آورد که منجر به شکست اسرائیل در لبنان و غزه شد.

به هر مظلومی عشق می‌ورزید. با تمام وجود از آنان حمایت می‌کرد و به عزت فلسطین و فلسطینی می‌اندیشید. با همت او، سنگ غزه و کرانه باختری به موشک صعود کرد. پلکان تصاعدی، رژیم غاصب صهیونیستی را عصبانی کرد؛ و حاج قاسم منتظر ماند تا دشمن از عصبانیت بمیرد.

وقتی پای داعش به سوریه باز شد، او سراسیمه پا در رکاب شد تا حرم عمه سادات آسیب نبیند. از خروش انقلابی او، حیدریون و فاطمیون و زینبیون پا به عرصه وجود نهادند و دفاع وطنی را رقم زدند.

در دفاع از حرم، جغرافیا شناخت و زیباتر از خروشش در دوران جنگ هشت ساله، مثل همان روزها حاج قاسم فرمانده میدان، جلوتر از همه بود. آنگاه که عراق عرصه تاخت‌ و تاز تروریست‌ها شد، حاج قاسمی که در جلسات روضه ثارالله برای ثارالله، یک صورت اشک می‌شد، بار سفر بست و خود را به کربلا و نجف رساند.

در این زمان او اسطوره فتح در سوریه بود. عزتش در سوریه، آوازه جهان شده بود و ورودش به عراق، مردم آن دیار را آرام کرد.
او به عراق رفت تا حشدالشعبی را به دنیا آورد. حالا مرد جنگ ایران، شده بود مرد میدان مقاومت. حماسه آفرید و عامل پیوندی عمیق میان ملت ایران و عراق شد.

دیگر خواب نداشت. دائم در تردد بین ایران و عراق بود. برای فلسطینی ها می‌سوخت. مظلومیت یمنی ها آتشش می‌زد و برای انتقام گرفتن از دشمنان مردم بحرین، لحظه شماری می‌کرد.

در سفرها خواب نداشت. گاهی در 24 ساعت، یک ساعت هم نمی‌خوابید. مدیر جهادی جبهه مقاومت، عشق کارشبانه روزی را از میان ناله ها و گریه های نیمه شبش درآورده بود. یا در جلسه بود یا در میدان جنگ، یا در راز و نیاز و مناجات و ذکر بود یا در حال عبادت و نماز شب و نافله، و یا در حال تلاوت قرآن و تدبر در قرآن.

او دیگر سرلشکری بود که مثل مالک می گفت و می سوخت و در دفاع از حرم و حریم اولیای الهی، در راه ولایت فقیه جانبازی می‌کرد. بالاتر، او در امام خمینی ذوب شده بود و همان سوز را پای امام خامنه ای می‌ریخت.

بارها می گفت من در ایران و لبنان و افغانستان و عراق و سوریه با علمای زیادی حشر و نشر دارم، والله! تمام علمای شیعه را از نزدیک می شناسم، اما به خدا قسم سرآمد همه آنان امام خامنه ای است.

هرگز به دنبال کسب قدرت نبود. نام و نشان نمی خواست. پول برایش ارزشی نداشت. ریاست برایش بی مفهوم بود. آن روز که یک شهروند عادی در سال 1396 از او خواست که کاندیدای ریاست جمهوری بشود، در پاسخش نوشت: الحمدالله در کشور ما آن قدر شخصیت های مهم و ارزرشمند گمنام و بانام وجود دارد که نیازی نیست سربازی پست سربازی خود را ترک کند.

حالا این سرباز ولایت، وصیت نامه اش را هم نوشت و در آن آورد: ” خداوندا؛ ای عزیز من! جسم من در حال علیل شدن است. چگونه ممکن است کسی که چهل سال بر درت ایستاده است، را نپذیری؟ خالق من، محبوب من، عشق من که پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کنی، مرا در فراق خود بسوزان و بمیران.

در تاریخ پنجشنبه 12/10/1398 این خواسته اجابت شده بود که حاج قاسم در پایان آن روز نوشت: “خداوندا؛ عاشق دیدارتم، همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن نمود. به این قانع نشد و بازنوشت: خداوندا! مرا پاکیزه بپذیر! و درست در ساعت های اولیه روز جمعه 13/10/1398 موشک های آمریکایی به دستور پلیدترین و کثیف ترین رئیس کاخ سفید، بدنش را نشانه گرفتند و حاج قاسم در میان آتش سوخت و به آرزوی دیرینه اش رسید.

حالا حاج قاسم می رفت تا به آرزوی بعدی هم برسد. آرزویی که برایش نوشت: :” من جای قبرم در مزار شهدای کرمان مشخص کرده ام. قبر من ساده باشد، مثل دوستان شهیدم بر آن کلمه “سرباز قاسم سلیمانی” بنویسید نه عبارت های عنوان دار.”

او عنوان نخواست و شد حاج قاسمی که یک ایران و عراق برایش به صحنه آمدند و شهر به شهر او را تشییع کردند. لبنان هم برایش سوخت. سوریه برایش اشک ریخت. یمن در شهادتش گریست. هند و پاکستان در نبودش فریاد زدند.

اگر حاج قاسم نبود …

کلیپ شماره 10

فرمانده سپاه قدس جغرافیای افغانستان و منطقه را می شناسد

برخی تحلیلگران معتقدند ، انتخاب سردار “قاسم سلیمانی” به سمت فرماندهی سپاه قدس، بسیار با تامل صورت گرفته و این انتخاب نشان می دهد که فرمانده کنونی سپاه قدس که در جنگ های نامنظم کردستان اوایل جنگ تحمیلی و مبارزه با اشرار و قاچاقچیان به تجربیات انبوهی دست پیدا کرده و از طرفی توپولوژی افغانستان را به خوبی می شناسد ، می تواند درباره مدیریت کلان تحولات منطقه صاحب سبک و ایده باشد که هوش بالای فرمانده سپاه قدس نشان می دهد که او به جغرافیای منطقه کاملا تسلط دارد.

سردار سرلشکر پاسدار “قاسم سلیمانی” فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران به اذعان رسانه‎های خارجی یک دیپلمات – نظامی پرنفوذ در منطقه غرب آسیا بود که نقش عمده‌ای در مقابله با تروریست‌های تکفیری داعش داشت.

روزنامه “الحیات” چاپ عربستان سعودی در مطلبی با عنوان “سردار سلیمانی” قدرتمندترین مسئول امنیتی غرب آسیا” نوشت: “سردار قاسم سلیمانی” فرمانده سپاه قدس فردی است که خود را وقف خدمت به جمهوری اسلامی ایران کرده است.

این روزنامه با اشاره به اینکه رهبر عالی جمهوری اسلامی ایران در سال 2005 از “سردار سلیمانی” به عنوان “شهید زنده” نام برده است، افزود: “سردار قاسم سلیمانی” دارای ریش‌های خاکستری رنگی است که زیاد در مقابل دوربین‌های تلویزیون ظاهر نمی‌شود.  روزنامه الحیات همچنین به نقل از یک منبع دیپلماتیک نوشت: سردار سلیمانی سوریه را همانند فردی که در آنجا متولد شده باشد، می‌شناسد و همچنین به خوبی با عراق آشنایی دارد.

دیلی استار (Daily Star) با اشاره به ویژگی های سردار قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده سپاه قدس عنوان داشت: ایدئولوژی فرمانده سپاه قدس تلفیقی از روش نرم و استراتژی سخت بوده و او حد فاصل سال‌های 2014 تا 2015 به نیروهای مردمی برای مقابله با دولت اسلامی (بخوانید تروریست‌های داعش) ایفای نقش کرده است.

نیویورکر (New Yorker) درباره قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس نوشت: او یک مرد میانسال ، دارای موهای جو گندمی و متواضع است. او پس از آنکه در سن کمتر از 50 سالگی به فرماندهی سپاه قدس رسید به دنبال تغییر دومینوی قدرت در منطقه غرب آسیا به نفع ایران بود و در این پروسه با تاکید بر قدرت نظامی گام برمی‌داشت. او نقش مهمی در حمایت از سوریه  دارد و به حضور نامحسوس خود در جهان ادامه می دهد.
این نشریه با اشاره به نقش موثر فرمانده سپاه قدس در منطقه و به خصوص در عراق و سوریه از قول یکی از مقامات آمریکایی یاد آور شد: سردار “قاسم سلیمانی” مرد قدرتمند منطقه غرب آسیاست”.

“لوکاس فدریک”، استاد شرق شناسی دانشگاه  “جاگلوین”  نیز درباره فرمانده سپاه قدس گفت: استقرار نیروهای نظامی روسیه در سوریه سبب تغییر موازنه قدرت در جنگ این کشور شد و  پس از مشارکت “مسکو”، نیروهای سوری با فرماندهی ایران (“قاسم سلیمانی”) و حمایت هوایی جنگنده‌های روسی موفقیت‌های چشمگیری در “حلب” و “لاذقیه” بدست آوردند و توانستند استخوان شورشیان تحت حمایت ترکیه را خرد کنند.

جان بولتون، مشاور اسبق امنیت ملی ایالات متحده آمریکا در یک مصاحبه رادیویی :

قاسم سلیمانی خطرناک‌ترین انسان جهان است، او و سپاه پاسداران را دست‌کم نگیرید.

کلیپ شماره 11

 

علت علاقه مردم به سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی چیست؟

سهراب سلیمانی(برادر حاج قاسم)، مدیرکل زندان های استان تهران می گوید:

چندی پیش استاندار سابق کرمان ملاقاتی با پدر بنده داشته و به ایشان گفته بود می دانید پسرتان چقدر مشهور است و استکبار چقدر از او می ترسد؟

پدرم گفته بود من از شما متعجبم که چنین حرفی می زنید، استاندار پرسیده بود چرا؟ پدرم گفته بود:

«  پسر من یک سرباز ولایت است آنها از اسلام می ترسند نه از پسر من، حاج قاسم تنها یک نشانه از کشور اسلامی و شیعه است »

کلیپ شماره 12

 

 

 

مهدی شادمانی ـ «ناظم دباغ» نماینده اقلیم کردستان در ایران است:

«ناظم دباغ» یکی از شناخته شده‌ترین مردان سیاسی کردستان عراق است که در دو دهه اخیر با ایران به عنوان نماینده کردستان رابطه داشته و به همین دلیل، آشنایی زیادی با سردار «قاسم سلیمانی» دارد.  او در همان جمله اول، سردار را با میهنش مقایسه می‌کند:

«ما کردستان داریم، شما سلیمانی »

کسی در کردستان نیست که قاسم سلیمانی را بشناسد و از او تعریف نکند. چون صادق است.وقتی قول می‌دهد پای حرفش می‌ایستد. ما هر وقت در اینجا مشکلی داشته باشیم و بخواهیم با وزیر یا حتی رئیس جمهور ایران دیدار کنیم، فقط از طریق ایشان می‌توانیم سریع به هدف برسیم. اگر بگوییم که ملاقات می‌خواهیم و ایشان بداند که موضوع ضروری است، همان موقع شرایط را فراهم می‌کند. ما در کردستان پادگان کومله و دموکرات و تشکیلات دیگر داریم. در مرز ایران هم که پ.پ.ک و پژاک را داریم.

مسوولیت پذیر

او راهش را خیلی خوب می‌شناسد و همیشه نقشه راه درستی ترسیم می‌کند. شاید به همین دلیل است که سال‌‌ها در مسوولیتش باقی مانده.

مجاهد

آقای سلیمانی درون کاخ نیست، درون هتل‌های مجلل نیست. این طور نیست که بنشیند و دستور بدهد. حضور ایشان همیشه در میدان است. همین مجاهدتش را نشان می‌دهد.

شجاع

چه بگویم؟ نترس است. برای مأموریت‌های کاری‌اش همیشه از همین خصوصیت استفاده می‌کند. یکی از اسرار پیروزی و شهرت او همین شجاعت است.

خاکی و بي‌غش

من با رفت وآمدهایی که به ایران داشته‌ام و با مسوولانی که آشنا هستم، ندیدم هیچ مسوولی به اندازه او خاکی باشد.

کلیپ شماره 13

خصوصیات رفتاری حاج قاسم که باعث شده بود یک علاقه خدا دادی از طرف مردم به ایشان بوجود بیاید؛

اول اینکه سردار سلیمانی، انسانی از دنیا بریده و آخرت گرا بود. حضور پیوسته و مداوم او در میدان جهاد و شهادت حاکی از این بود.

دوم اینکه فردی خدامحور و مخلص بود. اخلاص و صداقت از جمله اکسیرهای این عالم است که هرکس هر مقداری بدست آورد به همان اندازه در این عالم بزرگ می‌شود.

سوم اینکه حاج قاسم سلیمانی روحیه فداکاری، ایثار و گذشت داشت و مجاهدی فداکار بود که قلبش مالامال از عشق و محبت به مؤمنان و مستضعفان بود.

چهارم اینکه شجاعت و بی باکی سردار سلیمانی در برابر قدرت‌های عالم و هوس بازان عالم یکی دیگر از علت‌های علاقه مردم به وی است

پنجم اینکه شخصیتی بود که در جایگاه بالای مدیریتی در مسائل نظامی کشور قرار گرفته بود، بدون اینکه کوچک‌ترین فکری برای بهره‌برداری خود و خانواده‌اش داشته باشد.

ششم اینکه ولایت‌پذیر و یک سرباز واقعی برای ولایت بود. او تمام اراده‌اش را با اراده ولی زمان خود هماهنگ کرده بود. وقتی در برابر رهبری قرار می‌گرفت با تمام وجود احساس می‌کردیم که یک سرباز واقعی ولایت را مشاهده می‌کنیم.

هفتم اینکه مجاهدی شجاع بود که در برابر مردم و به‌خصوص خانواده شهدا متواضع و فروتن بود. این فروتنی و تواضع نیز از جمله اکسیرهای زندگی مؤمنانه است که هرکس داشته باشد، خداوند او را در زندگی بالا می‌برد.

هشتم اینکه انسانی گروه‌گرا نبود. همه مردم را دوست می‌داشت و هرچند در زندگی خط قرمزهایی داشت اما سعی می‌کرد به همه احترام کند و لبخند خود را به هرکس که در مقابلش قرار می ‌رفت هدیه کند.

نهم اینکه شخصیتی دین‌ورز، معنوی و اخلاق محور داشت. معنویت دینی و ارتباط معنوی با خداوند و اهمیت دادن به فرامین الهی یکی از رموز مهم موفقیت در زندگی است

دهم اینکه حاج قاسم به اکسیر محبوبیت دست یافته بود و آن کسب روح تقوا و خداترسی در زندگی بود. وی به معنای واقعی کلمه خداترس بود.

یازدهم اینکه خادم اهل بیت(ع) بود و مقامی است که در این عالم نصیب هرکسی نمی‌شود.

کلیپ شماره 14

راستی …..

حاج قاسم سلیمانی که بود که یک جبهه مقاومت برایش اشک ریختند. امام خامنه ای در کنار جنازه اش یکپارچه سوز شد. در سخنرانی ها از عظمتش گفت و روز شهادت و روزهای تشییع او را یوم الله نامید.

نبود آن شهید عزیز، یک دنیا خشم شد. خشمی که فریاد انتقام را بر گلوی هر ایرانی رقم زد و دیدید که همه آن فریادها، موشک شد و در عین الاسد فرود آمد. حالا دیگر شهید سلیمانی از حاج قاسم سلیمانی برای دشمن، ترسناک تر شده بود. همه چشم ها به سمت و سویی می نگریست که بعد از حاج قاسم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

ایران یکپارچه شده بود. عراق یکپارچه فریاد بیرون رفتن آمریکا از عراق سر می داد. جبهه مقاومت فریاد می زد آمریکا از منطقه باید خارج شود. اتفاقی که به یقین رقم خواهد خورد و ترامپ را به پهنه محاکمه بین المللی خواهد برد. این اتفاق، اما آغاز یک حرکت بزرگی است که سرانجامش به نابودی اسراییل ختم خواهد شد.

اما …

کلیپ شماره 15

 

در آخر مروری داریم بر وصیت نامه الهی سیاسی سردار شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی با عنوان «میثاق نامه مكتب حاج قاسم».

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت می دهم به اصول دین

اشهد أن لا اله الّا الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّ امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و اولاده المعصومین اثنی عشر ائمتنا و معصومیننا حجج الله. شهادت می دهم كه قیامت حق است. قرآن حق است. بهشت و جهنّم حق است. سؤال و جواب حق است. معاد، عدل، امامت، نبوّت حق است.

خدایا! تو را سپاس می گویم بخاطر نعمت هایت

خداوندا! تو را سپاس كه مرا صلب به صلب، قرن به قرن، از صلبی به صلبی منتقل كردی و در زمانی اجازه ظهور و وجود دادی كه امكان درك یكی از برجسته ترین اولیائت را كه قرین و قریب معصومین است، عبد صالحت خمینی كبیر را درك كنم و سرباز ركاب او شوم. اگر توفیق صحابه رسول اعظمت محمد مصطفی را نداشتم و اگر بی بهره بودم از دوره مظلومیت علی بن ابی طالب و فرزندان معصوم و مظلومش، مرا در همان راهی قرار دادی كه آنها در همان مسیر، جان خود را كه جان جهان و خلقت بود، تقدیم كردند.

خداوندا! تو را شكرگزارم كه پس از عبد صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری كه مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی كه حكیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، خامنه ای عزیز ــ كه جانم فدایِ جان او باد ــ قرار دادی.

پروردگارا! تو را سپاس كه مرا با بهترین بندگانت در هم آمیختی

و درك بوسه بر گونه های بهشتی آنان و استشمام بوی عطر الهی آنان را ــ یعنی مجاهدین و شهدای این راه ــ به من ارزانی داشتی.

خداوندا! ای قادر عزیز و ای رحمان رزّاق، پیشانی شكر شرم بر آستانت میسایم كه مرا در مسیر فاطمه اطهر و فرزندانش در مذهب تشیّع ـ عطر حقیقی اسلام ـ قرار دادی و مرا از اشك بر فرزندان علی بن ابی طالب و فاطمه اطهر بهره مند نمودی؛ چه نعمت عظمایی كه بالاترین و ارزشمندترین نعمتهایت است؛ نعمتی كه در آن نور است، معنویت، بیقراری كه در درون خود بالاترین قرارها را دارد، غمی كه آرامش و معنویت دارد.

خداوندا! تو را سپاس كه مرا از پدر و مادر فقیر، اما متدیّن و عاشق اهل بیت و پیوسته در مسیر پاكی بهره مند نمودی. از تو عاجزانه میخواهم آنها را در بهشتت و با اولیائت قرین كنی و مرا در عالم آخرت از درك محضرشان بهره مند فرما.

خدایا! به عفو تو امید دارم

ای خدای عزیز و ای خالق حكیم بی همتا! دستم خالی است و كوله پشتی سفرم خالی، من بدون برگ و توشه ای به امید ضیافتِ عفو و كرم تو می آیم. من توشه ای برنگرفته ام؛ چون فقیر [را] در نزد كریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟!

سارُق، چارُقم پر است از امید به تو و فضل و كرَم تو؛ همراه خود دو چشم بسته آورده ام كه ثروت آن در كنار همه ناپاكی ها، یك ذخیره ارزشمند دارد و آن گوهر اشك بر حسین فاطمه است؛ گوهر اشك بر اهلبیت است؛ گوهر اشك دفاع از مظلوم، یتیم، دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم.

خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند] و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چیزی را ذخیره كرده ام كه به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته به سمت تو است. وقتی آنها را به سمتت بلند كردم، وقتی آنها را برایت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ اینها ثروتِ دست من است كه امید دارم قبول كرده باشی. خداوندا! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی كه از جهنّم عبور میكند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می لرزد، وای بر من و صراط تو كه از مو نازك تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یك امیدی به من نوید می دهد كه ممكن است نلرزم، ممكن است نجات پیدا كنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع كردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی.

خداوندا! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاكیزه بپذیر؛ آنچنان بپذیر كه شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!

 

خدایا! از كاروان دوستانم جامانده ام

خداوند، ای عزیز! من سال ها است از كاروانی به جا مانده ام و پیوسته كسانی را به سوی آن روانه میكنم، اما خود جا مانده ام، اما تو خود میدانی هرگز نتوانستم آنها را از یاد ببرم. پیوسته یاد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلكه در قلبم و در چشمم، با اشك و آه یاد شدند.

” عزیز من! جسم من در حال علیل شدن است. چگونه ممكن [است] كسی كه چهل سال بر درت ایستاده است را نپذیری؟ خالق من، محبوب من، عشق من كه پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت كنی؛ مرا در فراق خود بسوزان و بمیران.

عزیزم! من از بیقراری و رسواییِ جاماندگی، سر به بیابان ها گذارده ام؛ من به امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان میروم. كریم، حبیب، به كَرَمت دل بسته ام، تو خود میدانی دوستت دارم. خوب میدانی جز تو را نمیخواهم. مرا به خودت متصل كن.

خدایا وحشت همه ی وجودم را فرا گرفته است. من قادر به مهار نفس خود نیستم، رسوایم نكن. مرا به حُرمت كسانی كه حرمتشان را بر خودت واجب كرده ای، قبل از شكستن حریمی كه حرم آنها را خدشه دار میكند، مرا به قافله ای كه به سویت آمدند، متصل كن.

” معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بارها تو را دیدم و حس كردم، نمیتوانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذیر، اما آن چنان كه شایسته تو باشم.

 

خطاب به برادران و خواهران مجاهدم…

خواهران و برادران مجاهدم در این عالم، ای كسانی كه سرهای خود را برای خداوند عاریه داده اید و جان ها را بر كف دست گرفته و در بازار عشق بازی به سوق فروش آمده اید، عنایت كنید: جمهوری اسلامی، مركز اسلام و تشیّع است.

” امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است. بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرم ها می مانند. اگر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمی ماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمّدی(ص)

برادران و خواهرانم! جهان اسلام پیوسته نیازمند رهبری است؛ رهبری متصل و منصوب شرعی و فقهی به معصوم. خوب میدانید منزّه ترین عالِم دین كه جهان را تكان داد و اسلام را احیا كرد، یعنی خمینی بزرگ و پاك ما، ولایت فقیه را تنها نسخه نجات بخش این امت قرار داد؛ لذا چه شما كه به عنوان شیعه به آن اعتقاد دینی دارید و چه شما كه به عنوان سنّی اعتقاد عقلی دارید، بدانید [باید] به دور از هرگونه اختلاف، برای نجات اسلام خیمه ولایت را رها نكنید. خیمه، خیمه ی رسول الله است. اساس دشمنی جهان با جمهوری اسلامی، آتش زدن و ویران كردن این خیمه است. دور آن بچرخید. والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیت الله الحرام و مدینه حرم رسول الله و نجف، كربلا، كاظمین، سامرا و مشهد باقی نمی ماند؛ قرآن آسیب می بیند.

خطاب به برادران و خواهران ایرانی…

برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پر افتخار و سربلند كه جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، كما اینكه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران كردید؛ از اصول مراقبت كنید. اصول یعنی ولیّ فقیه، خصوصاً این حكیم، مظلوم، وارسته در دین، فقه، عرفان، معرفت؛ خامنه ای عزیز را عزیزِ جان خود بدانید. حرمت او را حرمتِ مقدسات بدانید.

برادران و خواهران، پدران و مادران، عزیزان من!

جمهوری اسلامی، امروز سربلندترین دوره خود را طی میكند. بدانید مهم نیست كه دشمن چه نگاهی به شما دارد. دشمن به پیامبر شما چه نگاهی داشت و [دشمنان] چگونه با پیامبر خدا و اولادش عمل كردند، چه اتهاماتی به او زدند، چگونه با فرزندان مطهر او عمل كردند؟ مذمت دشمنان و شماتت آنها و فشار آنها، شما را دچار تفرقه نكند.

بدانید كه می دانید مهمترین هنر خمینی عزیز این بود كه اوّل اسلام را به پشتوانه ایران آورد و سپس ایران را در خدمت اسلام قرار داد. اگر اسلام نبود و اگر روح اسلامی بر این ملت حاكم نبود، صدام چون گرگ درنده ای این كشور را میدرید؛ آمریكا چون سگ هاری همین عمل را میكرد، اما هنر امام این بود كه اسلام را به پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم، صفر و فاطمیه را به پشتوانه این ملت آورد. انقلاب هایی در انقلاب ایجاد كرد. به این دلیل در هر دوره هزاران فداكار جان خود را سپر شما و ملت ایران و خاك ایران و اسلام نموده اند و بزرگترین قدرت های مادی را ذلیل خود نموده اند. عزیزانم، در اصول اختلاف نكنید.

شهدا، محور عزّت و كرامت همه ما هستند؛ نه برای امروز، بلكه همیشه اینها به دریای واسعه خداوند سبحان اتصال یافته اند. آنها را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همان گونه كه هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا كنید. به فرزندان شهدا كه یتیمان همه شما هستند، به چشم ادب و احترام بنگرید.

به همسران و پدران و مادران آنان احترام كنید،  همان گونه كه از فرزندان خود با اغماض میگذرید، آنها را در نبود پدران، مادران،همسران و فرزندان خود توجه خاص كنید.

نیروهای مسلّح خود را كه امروز ولیّ فقیه فرمانده آنان است، برای دفاع از خودتان، مذهب تان، اسلام و كشور احترام كنید و نیروهای مسلح می بایست همانند دفاع از خانه ی خود، از ملت و نوامیس و ارضِ آن حفاظت و حمایت و ادب و احترام كنند و نسبت به ملت همانگونه كه امیرالمؤمنین مولای متقیان فرمود، نیروهای مسلح می بایست منشأ عزت ملت باشد و قلعه و پناهگاه مستضعفین و مردم باشد و زینت كشورش باشد.

خطاب به مردم عزیز كرمان…

نكته ای هم خطاب به مردم عزیز كرمان دارم؛ مردمی كه دوست داشتنی اند و در طول 8 سال دفاع مقدس بالاترین فداكاری ها را انجام دادند و سرداران و مجاهدین بسیار والامقامی را تقدیم اسلام نمودند. من همیشه شرمنده آنها هستم. هشت سال به خاطر اسلام به من اعتماد كردند؛ فرزندان خود را در قتلگاه ها و جنگ های شدیدی چون كربلای5، والفجر8، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس و… روانه كردند و لشكری بزرگ و ارزشمند را به نام و به عشق امام مظلوم حسین بن علی به نام ثارالله، بنیان گذاری كردند. این لشكر همچون شمشیری برنده، بارها قلب ملتمان و مسلمان ها را شاد نمود و غم را از چهره آنها زدود.

عزیزان! من بنا به تقدیر الهی امروز از میان شما رفته ام. من شما را از پدر و مادرم و فرزندان و خواهران و برادران خود بیشتر دوست دارم، چون با شما بیشتر از آنها بودم؛ ضمن اینكه من پاره تن آنها بودم و آنها پاره وجود من،

اما آنها هم قبول كردند من وجودم را نذر وجود شما و ملت ایران كنم.

دوست دارم كرمان همیشه و تا آخر با ولایت بماند. این ولایت، ولایت علی بن ابیطالب است و خیمه او خیمه حسین فاطمه است. دور آن بگردید. با همه شما هستم. میدانید در زندگی به انسانیت و عاطفه ها و فطرت ها بیشتر از رنگ های سیاسی توجه كردم. خطاب من به همه شما است كه مرا از خود میدانید، برادر خود و فرزند خود می دانید.

وصیت می كنم اسلام را در این برهه كه تداعی یافته در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است، تنها نگذارید. دفاع از اسلام نیازمند هوشمندی و توجه خاص است. در مسائل سیاسی آنجا كه بحث اسلام، جمهوری اسلامی، مقدّسات و ولایت فقیه مطرح میشود، این ها رنگ خدا هستند؛ رنگ خدا را بر هر رنگی ترجیح دهید.

خطاب به خانواده شهدا…

فرزندانم، دختران و پسرانم، فرزندان شهدا، پدران و مادران باقیمانده از شهدا، ای چراغهای فروزان كشور ما، خواهران و برادران و همسران وفادار و متدینه شهدا! در این عالم، صوتی كه روزانه من می شنیدم و مأنوس با آن بودم و همچون صوت قرآن به من آرامش میداد و بزرگ ترین پشتوانه معنوی خود می دانستم، صدای فرزندان شهدا بود كه بعضاً روزانه با آن مأنوس بودم؛ صدای پدر و مادر شهدا بود كه وجود مادر و پدرم را در وجودشان احساس میكردم.

عزیزانم! تا پیشكسوتان این ملتید، قدر خودتان را بدانید. شهیدتان را در خودتان جلوه گر كنید، به طوری كه هر كس شما را میبیند، پدر شهید یا فرزند شهید را، بعینه خودِ شهید را احساس كند، با همان معنویت، صلابت و خصوصیت.

خواهش می كنم مرا حلال كنید و عفو نمایید. من نتوانستم حق لازم را پیرامون خیلی از شماها و حتی فرزندان شهیدتان اداء كنم، هم استغفار می كنم و هم طلب عفو دارم.

دوست دارم جنازه ام را فرزندان شهدا بر دوش گیرند، شاید به بركت اصابت دستان پاك آنها بر جسدم، خداوند مرا مورد عنایت قرار دهد.

خطاب به سیاسیون كشور…

نكته ای كوتاه خطاب به سیاسیون كشور دارم: چه آنهایی [كه] اصلاح طلب خود را می نامند و چه آن هایی كه اصول گرا. آنچه پیوسته در رنج بودم اینكه عموماً ما در دو مقطع، خدا و قرآن و ارزش ها را فراموش میكنیم، بلكه فدا میكنیم. عزیزان، هر رقابتی با هم میكنید و هر جدلی با هم دارید، اما اگر عمل شما و كلام شما یا مناظره هایتان به نحوی تضعیف كننده دین و انقلاب بود، بدانید شما مغضوب نبی مكرم اسلام و شهدای این راه هستید؛ مرزها را تفكیك كنید. اگر میخواهید با هم باشید، شرط با هم بودن، توافق و بیان صریح حول اصول است. اصول، مطوّل و مفصّل نیست. اصول عبارت از چند اصل مهم است:

1- اول آنها، اعتقاد عملی به ولایت فقیه است؛ یعنی این كه نصیحت او را بشنوید، با جان و دل به توصیه و تذكرات او به عنوان طبیب حقیقی شرعی و علمی، عمل كنید. كسی كه در جمهوری اسلامی میخواهد مسئولیتی را احراز كند، شرط اساسی آن [این است كه] اعتقاد حقیقی و عمل به ولایت فقیه داشته باشد. من نه میگویم ولایت تنوری و نه میگویم ولایت قانونی؛ هیچ یك از این دو، مشكل وحدت را حل نمیكند؛ ولایت قانونی، خاصّ عامه مردم اعم از مسلم و غیر مسلمان است، اما ولایت عملی مخصوص مسئولین است كه میخواهند بار مهم كشور را بر دوش بگیرند، آن هم كشور اسلامی با این همه شهید.

2- اعتقاد حقیقی به جمهوری اسلامی و آنچه مبنای آن بوده است؛ از اخلاق و ارزش ها تا مسئولیت ها؛ چه مسئولیت در قبال ملت و چه در قبال اسلام.

3به كارگیری افراد پاكدست و معتقد و خدمتگزار به ملّت، نه افرادی كه حتی اگر به میز یك دهستان هم برسند خاطره ی خان های سابق را تداعی می كنند.

4- مقابله با فساد و دوری از فساد و تجمّلات را شیوه خود قرار دهند.

5- در دوره حكومت و حاكمیت خود در هر مسئولیتی، احترام به مردم و خدمت به آنان را عبادت بداند و خود خدمتگزار واقعی، توسعه گر ارزش ها باشد، نه با توجیهات واهی، ارزش ها را بایكوت كند.

مسئولین همانند پدران جامعه می بایست به مسئولیت خود پیرامون تربیت و حراست از جامعه توجه كنند، نه با بی مبالاتی و به خاطر احساسات و جلب برخی از آراء احساسی زودگذر، از اخلاقیاتی حمایت كنند كه طلاق و فساد را در جامعه توسعه دهد و خانواده ها را از هم بپاشاند.

حكومت ها عامل اصلی در استحكام خانواده و از طرف دیگر عامل مهم از هم پاشیدن خانواده هستند. اگر به اصول عمل شد، آن وقت همه در مسیر رهبر و انقلاب و جمهوری اسلامی هستند و یك رقابت صحیح بر پایه همین اصول برای انتخاب اصلح صورت میگیرد.

خطاب به برادران سپاهی و ارتشی…

كلامی كوتاه خطاب به برادران سپاهی عزیز و فداكار و ارتشی های سپاهی دارم: ملاك مسئولیت ها را برای انتخاب فرماندهان، شجاعت و قدرتِ اداره بحران قرار دهید. طبیعی است به ولایت اشاره نمی كنم، چون ولایت در نیروهای مسلح جزء نیست، بلكه اساس بقای نیروهای مسلح است. این شرط خلل ناپذیر می باشد.

نكته دیگر، شناخت به موقع از دشمن و اهداف و سیاست های او و اخذ تصمیم به موقع و عمل به موقع؛ هر یك از این ها اگر در غیر وقت خود صورت گیرد، بر پیروزی شما اثر جدّی دارد.

 

خطاب به علما و مراجع معظم

سخنی كوتاه از یك سرباز 40 ساله در میدان به علمای عظیم الشأن و مراجع گرانقدر كه موجب روشنایی جامعه و سبب زدودن تاریكی ها هستند، خصوصاً مراجع عظام تقلید. ؛

سربازتان از یك برج دیده بانی، دید كه اگر این نظام آسیب ببیند، دین و آنچه از ارزش های آن [كه] شما در حوزه ها استخوان خُرد كرده اید و زحمت كشیده اید، از بین میرود. این دوره ها با همه دوره ها متفاوت است. این بار اگر مسلّط شدند، از اسلام چیزی باقی نمی ماند.

راه صحیح، حمایت بدون هر گونه ملاحظه از انقلاب، جمهوری اسلامی و ولیّ فقیه است. نباید در حوادث، دیگران شما را كه امید اسلام هستید به ملاحظه بیندازند. همه ی شما امام را دوست داشتید و معتقد به راه او بودید. راه امام مبارزه با آمریكا و حمایت از جمهوری اسلامی و مسلمانان تحت ستم استكبار، تحت پرچم ولیّ فقیه است.

من با عقل ناقص خود میدیدم برخی خنّاسان سعی داشتند و دارند كه مراجع و علماء مؤثر در جامعه را با سخنان خود و حالت حق به جانبی به سكوت و ملاحظه بكشانند. حق واضح است؛ جمهوری اسلامی و ارزش ها و ولایت فقیه میراث امام خمینی(ره) هستند و می بایست مورد حمایت جدی قرار گیرند.

من حضرت آیت الله العظمی خامنه ای را خیلی مظلوم و تنها می بینم. او نیازمند همراهی و كمك شماست و شما حضرات معظّم با بیانتان و دیدارهایتان و حمایت هایتان با ایشان می بایست جامعه را جهت دهید. اگر این انقلاب آسیب دید، حتی زمان شاه ملعون هم نخواهد بود، بلكه سعی استكبار بر الحادگری محض و انحراف عمیق غیر قابل برگشت خواهد بود.دست مباركتان را می بوسم و عذرخواهی میكنم از این بیان، اما دوست داشتم در شرفیابی های حضوری به محضرتان عرض كنم كه توفیق حاصل نشد.

سربازتان و دست بوستان

از همه طلب عفو دارم

از همسایگانم و دوستانم و همكارانم طلب بخشش و عفو دارم. از رزمندگان لشكر ثارالله و نیروی با عظمت قدس كه خار چشم دشمن و سدّ راه او است، طلب بخشش و عفو دارم؛ خصوصاً از كسانی كه برادرانه به من كمك كردند.

نمی توانم از حسین پورجعفری نام نبرم كه خیرخواهانه و برادرانه مرا مثل فرزندی كمك می كرد و مثل برادرانم دوستش داشتم. از خانواده ایشان و همه برادران رزمنده و مجاهدم كه به زحمت انداختمشان عذرخواهی می كنم. البته همه برادران نیروی قدس به من محبّت برادرانه داشته و كمك كردند و دوست عزیزم سردار قاآنی كه با صبر و متانت مرا تحمل كردند. “

درود بر مدافعان حرم

درود بر روح پاک و مطهر سپهبد شهید حاج قاسم سلیملنی

و درود بر شهدای اسلام

 

در آخر مشاهده کلیپ زیرین خالی از لطف نمی باشد….

 

 

کلیپ شماره 16

دانلود فایل pdf مقاله

بیوگرافی سردار سلیمانی

صلوات

 

سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج)

منابع:

www.suiglenews.com/newss_۱۷۵۹۵۸))

( sicsc.persianblog.ir/post/۲۳۵ )

khabaronline.ir/news/1344535

گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان

گروه دفاعی خبرگزاری تسنیم

از ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد

ویکی تابناک

تندرویان مسلح «داعش» و رؤیای ادارهٔ دولتی شهرها دویچه‌وله فارسی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.