سبک زندگی اسلامی

سبک زندگی

مفهوم سبک زندگی از جمله مفاهيم علوم اجتماعی است که اخيرا بسيار مورد توجه قرار گرفته است. سبک زندگی، مفهوم تازه ای نیست. هزاران سال است که انسانها کوشیده اند سبک زندگی خود را بشناسند و مدیریت کنند و حتی دولت ها کوشیده‌اند بر روی سبک زندگی مردمان خود تاثیر بگذارند. اما تعریف سبک زندگی و مفهوم سازی در مورد آن، نسبتاً جدید است. سبک زندگی از آن جهت اهمیت می یابد که می تواند به طور مستقیم بر سلاکت فرد تاثیر بگذارد.

سبک زندگی چیست؟

سبک زندگی به معنای شیوه زندگی خاص یک فرد، گروه، یا جامعه است. سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‌گیرد و می‌تواند به علایق، نظرات، رفتارها و جهت‌گیری رفتاری یک فرد، گروه یا فرهنگ اشاره کند.

سبک زندگی اسلامی:

سبک زندگی نشان دهنده میزان نفوذ یک نظام، فرهنگ و تمدن در متن جامعه است و تمام تمدن ها و نظام های فکری برای حفظ بقای خود تلاش می کنند تا یک سبک زندگی مشخصی به مردم ارائه دهند زیرا تا یک نظام به سبک زندگی تبدیل نشود آرمان هایش اجرا نخواهد شد و اگر جامعه ای سبک زندگی یک نظام را نپذیرد به این معنا است که مبانی فکری و ارزش های آن نظام را قبول ندارد. سبک زندگی اسلامی به معنای چشم پوشی از لذات و نعمات نیست بلکه در این روش زندگی رنگ خدایی می گیرد؛ انسان ها قادر به زندگی ساختگی نیستند و اگر اینگونه باشد زندگی آن ها دوامی ندارد همانگونه که یک نقاش به صورت طبیعی نگاه خاصی به دنیای اطراف خود دارد و با ظرافت به زیبایی های طبیعت می نگرد و همچنین یک شاعر که برای شاعرانه زیستن هیچ تلاشی جز زیستن انجام نمی دهد بنابراین سبک زندگی نشان دهنده میزان حضور ارزش های جامعه در رفتارها است.

خاستگاه سبک زندگی

خاستگاه بحث «سبک زندگی» با این عنوان خاص، به عالم غرب برمی گردد؛ که از عمر آن حدود صد و اندی سال می گذرد. این مفهوم در آغاز با مباحث طبقه و منزلت اجتماعی پیوند خورده بود. در اوایل قرن بیستم، از یک سو «سبک زندگی» فرصت تبیین هایی غیر مارکسیستی را فراهم کرد و از سوی دیگر بسیاری از جامعه شناسان، این اصطلاح را گویاتر از شاخصه های رایج در مطالعه طبقه بندی اجتماعی دانستند. طرح علمی این موضوع برای نخستین بار در روان شناسی، از سوی آلفرد آدلِر بود و سپس پیروان او آن را گسترش دادند. معادل واژه «سبک» در زبان عربی تعبیر «اسلوب» و در زبان انگلیسی «style» است. عبارت «سبک زندگی» در شکل نوین آن (life style) اولین بار توسط «آلفرد آدلر» در روانشناسی در سال 1929 میلادی ابداع شد. این عبارت به منظور توصیف ویژگی های زندگی آدمیان مورد بهره برداری قرار گرفت. در کتاب های لغت انگلیسی، این واژه در معانی کم وبیش مشابهی به کاربرده شده است: «سبک های زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها در هر چیزی را دربرمی گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی ها، همه و همه، تصَوّرها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می کنند. روش نوعی زندگی فرد، گروه یا فرهنگ را سبک زندگی گویند. روشی که یک فرد یا گروهی از مردم بر اساس آن کار و زندگی می کنند: یک زندگی سالم و راحت، (بخشی از آن که بالباس ها، فرصت ها، عادات. . . ارتباط دارد)

سبک زندگی از منظر مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در خصوص اهمیت سبک زندگی اسـلامی از سـال هـای پیش سخنـان و فرمایشات مهمی را مطرح کرده اند، و از طرفی اگر به فرمایشات معظم له با یک دید عمیق و دقیق توجه بشود قطعاً خیلی از مشکلات کنونی رفع خواهد گردید. به همین خاطر در این مقاله به ذکر چند مورد از سخنان معظم له در خصوص سبک زندگی اسلامی اشاره می کنیم. ایشان در خصوص اهمیت سبک زندگی و اینکه چرا باید به سبک زندگی اهمیت داده و آن را در مسیر زندگی این دنیا با دقت نظر و وسواس بیشتری پیگیری کرد، می فرمایند: «یکی از ابعاد پیشرفت با مفهوم اسلامی عبارت است از سبک زندگی کردن، رفتار اجتماعی، شیوۀ زیستن (اینها عبارةٌ اخرای یکدیگر است) این یک بُعد مهم است؛ این موضوع را می خواهیم امروز یک قدری بحث کنیم. ما اگر از منظر معنویت نگاه کنیم (که هدف انسان، رستگاری و فلاح و نجاح است)، باید به سبک زندگی اهمیت دهیم؛ اگر به معنویت و رستگاری معنوی اعتقادی هم نداشته باشیم، برای زندگی راحت، زندگی برخوردار از امنیت روانی و اخلاقی، باز پرداختن به سبک زندگی مهم است. سبک زندگی بخش حقیقی و اصلی تمدن اسلامی است. معظم له در این خصوص می فرمایند: «ما اگر پیشرفت همه جانبه را به معنای تمدن سازی نوین اسلامی بگیریم (بالاخره یک مصداق عینی و خارجی برای پیشرفت با مفهوم اسلامی وجود دارد؛ این جور بگوییم که هدف ملت ایران و هدف انقلاب اسلامی، ایجاد یک تمدن نوین اسلامی است؛ این محاسبۀدرستی است) این تمدن نوین دو بخش دارد: یک بخش، بخش ابزاری است؛ یک بخش دیگر، بخش متنی و اصلی و اساسی است. به هر دو بخش باید رسید. آن بخش ابزاری چیست؟ بخش ابزاری عبارت است از همین ارزش هایی که ما امروز به عنوان پیشرفت کشور مطرح می کنیم: علم، اختراع، صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسی و نظامی، اعتبار بین المللی، تبلیغ و ابزارهای تبلیغ؛ این ها همه بخش ابزاری تمدن است؛ وسیله است. البته ما در این بخش در کشور پیشرفت خوبی داشته ایم. کارهای زیاد و خوبی شده است؛ هم در زمینۀ سیاست، هم در زمینۀ مسائل علمی، هم در زمینۀ مسائل اجتماعی، هم در زمینۀ اختراعات (که شما حالا اینجا نمونه اش را ملاحظه کردید و این جوان عزیز برای ما شرح دادند) و از این قبیل، الی ماشاءالله در سرتاسر کشور انجام گرفته است. در بخش ابزاری، علی رغم فشارها و تهدیدها و تحریم ها و این چیزها، پیشرفت کشور خوب بوده است.

حقیقت سبک زندگی

اما بخش حقیقی، آن چیزهایی است که متن زندگی ما را تشکیل می دهد؛ که همان سبک زندگی است که عرض کردیم. این، بخش حقیقی و اصلی تمدن است؛ مثل مسئلۀ خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزی، تفریحات، مسئلۀ خط، مسئلۀ زبان، مسئلۀ کسب و کار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعالیت سیاسی، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه ای که در اختیار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئیس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پلیس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهای ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بیگانه؛ اینها آن بخش های اصلی تمدن است، که متن زندگی انسان است.

نیاز آسیب شناسی سبک زندگی

همچنین می فرمایند: «باید آسیب شناسی کنیم چرا در بخش سبک زندگی پیشرفت نکردیم در انقلاب، در این بخش، پیشرفت ما چشمگیر نیست؛ در این زمینه، ما مثل بخش اول حرکت نکردیم، پیشرفت نکردیم. خب، باید آسیب شناسی کنیم؛ چرا ما در این بخش پیشرفت نکردیم؟ بنابراین باید آسیب شناسی کنیم؛ یعنی توجه به آسیب هایی که در این زمینه وجود دارد و جستجو از علل این آسیب ها. البته ما اینجا نمی خواهیم مسئله را تمام شده فرض کنیم؛ فهرستی مطرح می کنیم: چرا فرهنگ کار جمعی در جامعۀ ما ضعیف است؟ این یک آسیب است. با اینکه کار جمعی را غربی ها به اسم خودشان ثبت کرده اند، اما اسلام خیلی قبل از اینها گفته است: «تعاونوا علی البرّ و التّقوی [و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید»، یا: «و اعتصموا به حبل الله جمیعاً [و همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید، و پراکنده نشوید». یعنی حتّی اعتصام به حبل الله هم باید دسته جمعی باشد؛ «و لا تفرّقوا». چرا در برخی از بخش های کشورمان طلاق زیاد است؟ چرا در برخی از بخش های کشورمان روی آوردن جوان ها به مواد مخدر زیاد است؟ چرا در روابط همسایگی مان رعایت های لازم را نمی کنیم؟ چرا صلۀ رحم در بین ما ضعیف است؟ چرا درزمینۀ فرهنگ رانندگی در خیابان، ما مردمان منضبطی به طور کامل نیستیم؟ این آسیب است. رفت و آمد در خیابان، یکی از مسائل ماست؛ مسئلۀ کوچکی هم نیست، مسئلۀ اساسی است. آپارتمان نشینی چقدر برای ما ضروری است؟ چقدر درست است؟ چه الزاماتی دارد که باید آن ها را رعایت کرد؟ چقدر آن الزامات را رعایت می کنیم؟ الگوی تفریح سالم چیست؟ نوع معماری در جامعۀ ما چگونه است؟ ببینید چقدر این مسائل متنوع و فراگیرِ همۀ بخش های زندگی، داخل در این مقولۀ سبک زندگی است؛ در این بخش اصلی و حقیقی و واقعی تمدن، که رفتارهای ماست. چقدر نوع معماری کنونی ما متناسب با نیازهای ماست؟ چقدر عقلانی و منطقی است؟ طراحی لباسمان چطور؟ مسئلۀ آرایش در بین مردان و زنان چطور؟ چقدر درست است؟ چقدر مفید است؟ آیا ما در بازار، در ادارات، در معاشرت های روزانه، به همدیگر به طور کامل راست میگوییم؟ در بین ما دروغ چقدر رواج دارد؟ چرا پشت سر یکدیگر حرف می زنیم؟ بعضی ها با داشتن توان کار، از کار می گریزند؛ علت کارگریزی چیست؟ در محیط اجتماعی، برخی ها پرخاشگری های بی مورد می کنند؛ علت پرخاشگری و بی صبری و نابردباری در میان بعضی از ماها چیست؟ حقوق افراد را چقدر مراعات می کنیم؟ در رسانه ها چقدر مراعات می شود؟ در اینترنت چقدر مراعات می شود؟ چقدر به قانون احترام می کنیم؟ علت قانون گریزی (که یک بیماری خطرناکی است) در برخی از مردم چیست؟ وجدان کاری در جامعه چقدر وجود دارد؟ انضباط اجتماعی در جامعه چقدر وجود دارد؟ محکم کاری در تولید چقدر وجود دارد؟ تولید کیفی در بخش های مختلف، چقدر موردتوجه و اهتمام است؟ چرا برخی از حرف های خوب، نظرهای خوب، ایده های خوب، در حد رؤیا و حرف باقی می ماند؟ که دیدید اشاره کردند. چرا به ما می گویند که ساعات مفید کار در دستگاه های اداری ما کم است؟ هشت ساعت کار باید به قدر هشت ساعت فایده داشته باشد؛ چرا به قدر یک ساعت یا نیم ساعت یا دو ساعت؟ مشکل کجاست؟ چرا در بین بسیاری از مردم ما مصرف گرائی رواج دارد؟ آیا مصرف گرائی افتخار است؟ مصرف گرائی یعنی اینکه ما هر چه گیر می آوریم، صرف اموری کنیم که جزو ضروریات زندگی ما نیست. چه کنیم که ریشۀ ربا در جامعه قطع شود؟ چه کنیم که (حق همسر، حق زن، حق شوهر) حق فرزندان رعایت شود؟ چه کنیم که طلاق و فروپاشی خانواده، آن چنان که در غرب رایج است، در بین ما رواج پیدا نکند؟ چه کنیم که زن در جامعۀ ما، هم کرامتش حفظ شود و عزت خانوادگی اش محفوظ بماند، هم بتواند وظائف اجتماعی اش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعی و خانوادگی اش محفوظ بماند؟ چه کنیم که زن مجبور نباشد بین این چند تا، یکی اش را انتخاب کند؟ اینها جزو مسائل اساسی ماست. حد زاد و ولد در جامعۀ ما چیست؟ من اشاره کردم؛ یک تصمیمِ زمان دار و نیاز به زمان و مقطعی را انتخاب کردیم، گرفتیم، بعد زمانش یادمان رفت! مثلاً فرض کنید به شما بگویند آقا این شیر آب را یک ساعت باز کنید. بعد شما شیر را باز کنی و بروی! ماها رفتیم، غافل شدیم؛ ده سال، پانزده سال. بعد حالا به ما گزارش می دهند که آقا جامعۀ ما در آیندۀ نه چندان دوری، جامعۀ پیر خواهد شد؛ این چهرۀ جوانی که امروز جامعۀ ایرانی دارد، از او گرفته خواهد شد. حد زاد و ولد چقدر است؟ چرا در بعضی از شهرهای بزرگ، خانه های مجردی وجود دارد؟ این بیماری غربی چگونه در جامعۀ ما نفوذ کرده است؟ تجمل گرائی چیست؟ بد است؟ خوب است؟ چقدرش بد است؟ چقدرش خوب است؟ چه کار کنیم که از حد خوب فراتر نرود، به حـد بد نرسد؟ این ها بخش های گوناگونی از مسائل سبک زندگی است، و ده ها مسئله از این قبیل وجود دارد؛ که بعضی از این هایی که من گفتم، مهم تر است. این یک فهرستی است از آن چیزهایی که متن تمدن را تشکیل می دهد. قضاوت دربارۀ یک تمدن، مبتنی بر این هاست. نمی شود یک تمدن را به صرف اینکه ماشین دارد، صنعت دارد، ثروت دارد، قضاوت کرد و تحسین کرد؛ درحالی که در داخل آن، این مشکلات فراوان، سراسر جامعه و زندگی مردم را فراگرفته. اصل اینهاست؛ آنها ابزاری است برای اینکه این بخش تأمین شود، تا مردم احساس آسایش کنند، با امید زندگی کنند، با امنیت زندگی کنند، پیش بروند، حرکت کنند، تعالی انسانیِ مطلوب پیدا کنند.

نحوه برداشت و فهم از سبک زندگی

ایشان در خصوص نحوه برداشت و فهم از سبک زندگی به بحث تفسیر و برداشت از سبک زندگی اشاره کرده و می فرمایند: «رفتار اجتماعی و سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی است: هدف زندگی چیست؟ هر هدفی که ما برای زندگی معین کنیم، برای خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعی، متناسب با خود، یک سبک زندگی به ما پیشنهاد می شود. یک نقطۀ اصلی وجود دارد و آن، ایمان است. یک هدفی را باید ترسیم کنیم (هدف زندگی را) به آن ایمان پیدا کنیم. بدون ایمان، پیشرفت در این بخش ها امکان پذیر نیست؛ کارِ درست انجام نمی گیرد. حالا آن چیزی که به آن ایمان داریم، می تواند لیبرالیسم باشد، می تواند کاپیتالیسم باشد، می تواند کمونیسم باشد، می تواند فاشیسم باشد، می تواند هم توحید ناب باشد؛ بالاخره به یک چیزی باید ایمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال این ایمان و اعتقاد پیش رفت. مسئلۀ ایمان، مهم است. ایمان به یک اصل، ایمان به یک لنگرگاه اصلی اعتقاد؛ یک چنین ایمانی باید وجود داشته باشد. بر اساس این ایمان، سبک زندگی انتخاب خواهد شد.»

فاجعه تقلید از فرهنگ غلط غرب

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی) در خصوص تقلید و الگو قرار دادن غرب به خاطر پیشرفت ظاهری و فریبنده آن که در واقع به خاطر پیشرفت در امور مادی قدم در نابودی و محو کردن هویت اخلاقی و فطری بشریت کرده است می فرمایند: تقلید از غرب جز ضرر و فاجعه چیزی به بار نمی آورد. «برای ساختن این بخش از تمدن نوین اسلامی، به شدت باید از تقلید پرهیز کنیم؛ تقلید از آن کسانی که سعی دارند روش های زندگی و سبک و سلوک زندگی را به ملت ها تحمیل کنند. امروز مظهر کامل و تنها مظهر این زورگویی و تحمیـل، تمـدن غربی است. نه اینکـه ما بنای دشمنی با غرب و ستیزه گری با غرب داشته باشیم – این حرف، ناشی از بررسی است – ستیزه گری و دشمنیِ احساساتی نیست. بعضی به مجرد اینکه اسم غرب و تمدن غرب و شیوه های غرب و توطئۀ غرب و دشمنی غرب می آید، حمل می کنند بر غرب ستیزی: آقا، شماها با غرب دشمنید. نه، ما با غرب پدرکشتگیِ آن چنانی نداریم (البته پدرکشتگی داریم!) غرض نداریم. این حرف، بررسی شده است. تقلیـد از غـرب برای کشورهایی که این تقلید را برای خودشان روا دانستند و عمـل کردنـد، جز ضرر و فاجعه به بار نیاورده؛ حتّی آن کشورهایی که به ظاهر به صنعتی و اختراعی و ثروتی هم رسیدند، اما مقلد بودند. علت این است که فرهنـگ غرب، یک فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودکنندۀ فرهنگ هاست. هر جا غربی ها وارد شدند، فرهنگ های بومی را نابود کردند، بنیان های اساسیِ اجتماعی را از بین بردند؛ تا آنجائی که توانستند، تاریخ ملت ها را تغییر دادند، زبان آنها را تغییر دادند، خط آنها را تغییر دادند. هر جا انگلیس ها وارد شدند، زبان مردم بومی را تبدیل کردند به انگلیسی؛ اگر زبان رقیبی وجود داشت، آن را از بین بردند.

حقیقت فرهنگ غرب

باطن فرهنگ غربی، سبک زندگی مادی شهوت آلودِ هویت زدا و ضد معنویت است. یکی از خصوصیات فرهنگ غربی، عادی سازی گناه است؛ گناه های جنسی را عادی می کنند. امروز این وضعیت در خود غرب به فضاحت کشیده شده؛ اول در انگلیس، بعد هم در بعضی از کشورهای دیگر و آمریکا. این گناه بزرگِ هم جنس بازی شده یک ارزش! به فلان سیاستمدار اعتراض می کنند که چـرا او با هـم جنس بازی مخـالف است، یا بـا هم جنس بازها مخالف است! ببینید انحطاط اخلاقی به کجا می رسد. این، فرهنگ غربی است. همچنین فروپاشی خانواده، گسترش مشروبات الکلی، گسترش مواد مخدر. من سال ها پیش (در دهۀ30 و 40) در منطقۀ جنوب خراسان، بزرگان و افراد صاحب فکر و پیرمردهایی را دیدم که یادشان بود که انگلیس ها چگونه تریاک را با شیوه های مخصوصی در بین مردم رایج می کردند؛ والّا مردم تریاک کشیدن بلد نبودند؛ این چیزها وجود نداشت. این افراد یادشان بود، سـراغ می دادند و خصوصیاتش را می گفتند. با همین روش ها بود که مواد مخدر به تدریج در داخل کشور توسعه پیدا کرد. فرهنگ غربی این جوری است. فرهنگ غربی فقط هواپیما و وسایل آسایش زندگی و وسایل سرعت و سهولت نیست؛ این ها ظواهر فرهنگ غربی است، که تعیین کننده نیست؛ باطـن فرهنـگ غربی عبـارت است از همـان سبک زندگی مادیِ شهوت آلودِ گناه آلودِ هویت زدا و ضد معنویت و دشمن معنویت. شرط رسیدن به تمدن اسلامیِ نوین در درجۀاول این است که از تقلید غربی پرهیز شود. ما متأسفانه در طول سال های متمادی، یک چیزهایی را عادت کرده ایم تقلید کنیم.

فرهنگ سازی درست زیستن اسلامی

بنده طرفدار این نیستم که حالا در مورد لباس، در مورد مسکن، در مورد سایر چیزها، یک باره یک حرکت جمعی و عمومی انجام بگیرد؛ نه، این کارها باید به تدریج انجام بگیرد؛ دستوری هم نیست؛ این ها فرهنگ سازی لازم دارد. همان طور که گفتم، کار نخبگان است، کار فرهنگ سازان است. و شما جوان ها باید خودتان را برای این آماده کنید؛ این، رسالت اصلی است.» مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در سخنان دیگری برای نهادینه کردن فرهنگ درست زیستن و زندگی سالم داشتن از نظر دین اسلام، بحث «خودکنترلی» و خود را همیشه و همه جا مسئول کارها و کرده های خویش دانستن را مطرح کرده و می فرمایند: «همین بحث سبک زندگی و اسلوب زندگی به حسب نظر اسلام، این در داخل بسیج می تواند یک معیار برای خودشناسی باشد. بحث این نیست که دستگاه های برتر و بالاتر بیایند ما را عیار بزنند، ببینند چه جوری است، بحث این است که خودمان، خودمان را عیارسنجی کنیم. رفتار ما در محیط کار چگونه است؟ رفتار ما با همسر و فرزند چگونه است؟ رفتار ما در محیط زندگی و محیط اجتماعی چگونه است؟ رفتار ما با زیردست چگونه است؟ با کسی که بالادست ماست، رفتار ما چگونه است؟ رفتار ما با دوست چگونه است؟ با دشمن چگونه است؟ این ها همه در اسلام اندازه و معیار دارد. خودمان را بسنجیم. این می شود عیار خویش را سنجیدن، خود را درست شناختن. اگر ازاینجا شروع کردیم، بنیان زنـدگی ما، بنیان کار ما در همۀ بخش ها، بخصوص در بسیج، که حالا محل بحث ماست، تقویت خواهد شد.» به نظر میرسد این نوشتار توانسته باشد یک تعریف ازسبک زندگی و مفهوم وهدف زندگی ارائه کند جهت شفـافیت موضوع شـاید بـد نبـاشد بـه سئـوالاتی که در ادامه می آید پاسخی در خور داشته باشیم:

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.